الآخوند الخراساني ( مترجم وشارح : مهركش احسان )

81

غاية السؤول في شرح كفاية الأصول ( فارسى )

فإنه فرده و مصداقه حقيقه ، 1 ) متكلم معنى را اراده نكرده ، نهايت چيزى كه مىشود گفت اينكه متكلم تنها ايجاد موضوع كرده و روى اين موضوع حكمى بار كرده است . مثلا وقتى مىگوييم زيد لفظ و از آن اراده شخص مىكنيم در اين جمله ( زيد لفظ ) لفظ ، معناى زيد نيست بلكه فقط ، لفظ زيد اراده شده و همان‌طور كه گفتيم متكلم ايجاد موضوع كرده و حكمى روى آن بار نموده است . اما چرا اطلاق لفظ و اراده نوع يا صنف از باب استعمال نيست : زيرا مثلا وقتى مىگوئيم ضرب فعل ماض ( مثال براى نوع ) يا زيد فى ضرب زيد فاعل ( مثال براى صنف ) ضرب فردى از افراد نوع مىباشد . همچنين زيد صنفى از اصناف فاعل است يعنى « ضرب » و « زيد » جزء مصاديق نوع و صنف مىباشند نه خود نوع و صنف و اين‌طور نيست كه « ضرب » و « زيد » لفظ ( نوع و صنف ) باشند و فعل ماض و فاعل ، معناى آن دو كلمه باشند تا از باب استعمال محسوب شوند . نكته : ممكن است كسى بگويد براى نوع و صنف دوگونه مثال ذكر شد و اين توجيه مذكور فقط شامل يك مورد از آنها مىشود اما اين توجيه در مثال ضرب كلمة ( مثال براى نوع ) و زيد اذا وقع فى اول جملة الاسميه مبتدا ( مثال براى صنف ) كارساز نيست . در جواب مىگوييم خير در اين مثالها نيز « ضرب » و « زيد » نفس موضوع بما هوهو نمىباشند بلكه « ضرب » و « زيد » از مصاديق مفهوم كلى « كلمه » و « مبتدا » مىباشند و فقط به حمل شايع صناعى اتحاد دارند . 1 ) يعنى لفظ فرد و مصداق نوع و صنف است